دکتر مهدی جمالی به مناسبت گرامیداشت روز روانشناس و مشاور

چیستی روانشناسی اسلامی و تفاوت آن با روان شناسی مدرن

به گزارش روابط عمومی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم پزشکی بوشهر در مراسمی که به مناسبت روز روانشناس و مشاور به منظور تجلیل از روان شناسان و مشاوران مراکز مشاوره و فعالان حوزه سلامت روان استان با حضور دکتر محمد ابراهیم مداحی بنیانگذار سازمان نظام روانشناسی و رییس خانه روانشناسان و مشاوران کشور، دکتر اسدی راد، مدیر کل بهزیستی و حجت الاسلام دکتر مهدی جمالی به میزبانی سازمان بهزیستی استان انجام گرفت.

در این مراسم دکتر مهدی جمالی مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم پزشکی بوشهر ضمن عرض تبریک فرارسیدن روز مشاور و روان شناس و تقدیر از خدمات مهم این عزیزان به بیان مسائلی پیرامون  چیستی روانشناسی اسلامی و تفاوت آن با روان شناسی مدرن پرداختند.

برای شناخت روانشناسی اسلامی، ابتدا باید به مؤلفه¬ها و ویژگی¬های روانشناسی مدرن توجه کرد. در سایه این مقایسه است که تفاوت روان شناسی اسلامی با روانشناسی مدرن شناخته می شود. برای شناخت روانشناسی مدرن نیز باید به تاریخ و ریشه های آن توجه کرد. من با این حرف هگل موافقم که «شناخت واقعی یک علم تنها در سایه تاریخ آن امکان پذیر است». ما شاخصه های روانشناسی مدرن را مستند به کتاب بسیار خوب «A history of modern psychology» نوشته «schultz» بیان می کنیم.
روانشناسی مدرن
1.    همه علوم بخشی از فلسفه بوده اند. بنابراین می توان همسخن با ویل دورانت در کتاب لذات فلسفه گفته: «تاریخ علوم به معنای زایش¬های پی در پی علوم از فلسفه است». الپورت می گوید: «هر روانشناس یک فیلسوف است، هرچند ممکن است خودش این را نداند، زیرا نظریه پردازی در روانشناسی کاری فلسفی است و مبتنی بر تصور او از ماهیت انسان است». در این بین روانشناسی تا اواخر قرن 19، یعنی در سال 1879 به عنوان علمی جدید از فلسفه مستقل گشت. روانشناسی ترجمه عبارت «psychology» یونانی است به معنای شناخت روح است، نه ذهن، به اصطلاح «soul»، نه «mind». علم النفس یکی از مهمترین بخش های فلسفه است که تمام فیلسوفان به عنوان پرداخته اند. خود اصطلاح «روانشناسی» در فارسی نیز اشاره به روح دارد. ابن سینا می گوید: «روح بخارى را جان گویند و نفس ناطقه مجرّد را روان». 
2.    بسیاری از موضوعات روانشناسی در آثار فیلسوفانی مانند سقراط، افلاطون، ارسطو، دکارت و غیره وجود داشته است، موضوعاتی مانند ادراک، احساس، انگیزه ها و هیجانات، حافظه، یادگیری و ... . پس آنچه که سبب استقلال روانشناسی از فلسفه شد، موضوعات جدید نبود [گرچه منکر اضافه شدن برخی موضوعات جدید نیستیم]، بلکه روش جدید برای حل این مسائل بود. در سال 1879 ویلهلم وونت برای اولین بار روش آزمایش و تجربه را به صورت کاملا علمی برای حل مسائل روانشناسی بکار برد. همین تغییرات هم متأثر از افکار فلسفی بود که در ادامه روشن خواهد شد.
The distinction between modern psychology and its antecedents has less to do with kinds of questions asked about human nature than with the methods used to seek answer.
3.    روانشناسی مدرن و شخص ویلهلم وونت متأثر از چندین جریان است:
الف) دو گانگی روح [ذهن] و بدن دکارتی: این دوگانگی قبل از دکارت نیز وجود داشت، ولی یک طرفه بود و تنها ذهن و روح بر بدن تأثیر می گذاشت، اما دکارت گفت که این تأثیر طرفینی است.
It is true that the mind influences the body, but the body can exert greater influence than previously had been supposed.
ب) تفکر ماشین گرایی دکارت: mechanism و تشبیه جهان و انسان به ساعت مکانیکی. گرچه دکارت وجود روح را قبول داشت، ولی تأکید او بر دوگانگی و تشبیه بدن به ساعت باعث شد که در فلسفه او روح بسیار کمرنگ باشد و در روانشناسی تحت تأثیر او و افکار آمپریسم انگلیسی روح به طور کلی حذف شود.
Let us then conclude boldly that man is a machine.
ج) جایگزینی روشهای کمی و آزمایشی که در نتیجه تفکر ماشینی عصر مدرنیته بود و به وسیله فیلسوفانی مانند جان لاک، برکلی و هیوم ارائه می شد:
Thus it was thought that humans were also mechanical and that the same experimental and quantitative methods that were so successful in exploring the secrets of the physical universe could be applied to the exploration of human nature.
د) علم فیزیولوژی. وونت تحصیلاتی در رشته پزشکی و بعدها به طور خاص فیزیولوژی داشت. ایده تأسیس روانشناسی در خلال همین مطالعات فیزیولوژیکی برای او حاصل شد.
While doing research in physiology at Heidelberg, Wundt's conception of psychology as independent and experimental science began to emerge.    
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روانشناسی اسلامی
مقام معظم رهبری:
«یکی از مصداقهای روشن این است که ما رویکرد مصرف‌کنندگی علم را تبدیل کنیم به رویکرد تولید علم. تا کی باید ما بنشینیم مصرف‌کننده‌ی علم دیگران باشیم؟ بنده با یاد گرفتن علم از دیگران هیچ مخالف نیستم؛ این را بارها گفته‌ام و همه هم میدانند؛ گفتم ما ننگمان نمیکند که از‌ آن کسی که دارای علم است یاد بگیریم و شاگردی کنیم، امّا شاگردی یک حرف است، تقلید یک حرف دیگر است! تا کی دنباله‌رو علم این‌وآن باشیم؟ چرا در زمینه‌ی علوم انسانی وقتی گفته میشود که بنشینیم فکر کنیم و علوم انسانی اسلامی را پیدا کنیم، یک عدّه‌ای فوراً برمی‌آشوبند که «آقا! علم است»؟ علم است؟ در علوم تجربی که علم بودنش و نتایجش قابل آزمایش در آزمایشگاه است، این‌همه غلط بودن یافته‌های علمی روزبه‌روز دارد اثبات میشود، آن‌وقت شما در علوم انسانی توقّع دارید [غلط نباشد]؟ در اقتصاد چقدر حرفهای متعارض و متضاد وجود دارد! در مدیریّت، در مسائل گوناگون علوم انسانی، در فلسفه، این‌همه حرفهای متعارض وجود دارد؛ کدام علم؟ علم آن چیزی است که شما به آن دست پیدا کنید، بتوانید بفهمید آن را، از درون ذهن فعّال شما تراوش بکند. باید دنبال این باشیم که ما تولید علم بکنیم؛ تا کی مصرف کنیم علم این‌وآن  را؟»
« مسئله‌ى دیگر هم مسئله‌ى علوم انسانى است، که از مدّتى پیش این مطلب را مطرح کردیم؛ دلایل این کار هم مکرّراً گفته شده. حقیقتاً ما نیازمند آن هستیم که یک تحوّل بنیادین در علوم انسانى در کشور به‌وجود بیاید. ما در علوم انسانی عقبیم. این به معناى این نیست که ما از کار فکرى و علمى و تحقیقى دیگران خودمان را بى‌نیاز بدانیم - نه، برخى از علوم انسانى ساخته‌وپرداخته‌ى غربى‌ها است؛ در این زمینه کار کردند، فکر کردند، مطالعه کردند، از آن مطالعات باید استفاده کرد - حرف این است که مبناى علوم انسانى غربى، مبناى غیرالهى است، مبناى مادّى است، مبناى غیر توحیدى است؛ این با مبانى اسلامى سازگار نیست، با مبانى دینى سازگار نیست. علوم انسانى آن‌وقتى صحیح و مفید و تربیت‌کننده‌ى صحیح انسان خواهد بود و به فرد و جامعه نفع خواهد رساند که براساس تفکّر الهى و جهان‌بینى الهى باشد»  
روانشناسی اسلامی به طور خلاصه می گوید باید به مبانی فلسفی و دینی روانشناسی بیشتر توجه کرد. این مبانی با مبانی علوم انسان غربی متفاوت بلکه متعارض است:
 
1.    مبانی روش شناختی: عدم اکتفاء به روش تجربی و کمی، ضمن معتبر شمردن آن. باید به سایر روش ها مثل روش نقلی نیز توجه کرد. باید توجه کرد که روش تجربی نیز احتمال خطا را به صفر نمی رساند و همواره احتمال خطا در آن وجود دارد. به این مسئله [خطای روش تجربی] دانشمندان زیادی از جمله کارل پوپر اشاره کرده اند. تفکر پوزیتوسم تنها چند صباحی در غرب دوام آورد.
2.    مبانی هستی شناختی. خداوند خالق و مالک و مدبر انسان است. این برخلاف تفکر ماشینی است که می گوید انسان مانند ساعتی است که کوک شده و خودش کار خودش را انجام می دهد. تاثیر معنویات و اراده الهی در روانشناسی امری غیر قابل تردید است.
3.    مبانی انسان شناختی: وجود روح به عنوان اصلی ترین بخش وجود انسان و تأثیر آن در ذهن و بدن باید مد نظر باشد و سعی شود ویژگی ها و احکام آن شناخته شود. علوم انسانی علومی هستند در رابطه با انسان، بنابراین تا تعریف و شناخت درستی از انسان نداشته باشیم، علم درستی نیز نخواهیم داشت. هر روانشناسی ولو ناخودآگاه تصوری از انسان دارد. فروید رفتارها را نتیجه لذت و میل جنسی ناخودآگاه می داند. وونت و تیچنر و ویلیام جیمز برخلاف وی بر بعد هشیار انسان توجه می کنند. وونت و تیچنر تحت تأثیر فیزیک و شیمی اتمی و مولکولی با روش درون نگری به تجزیه آن می پردازد [موضعی که بعدا با مخالفت شدید روانشناسی گشتالت مواجه شد] و جیمز تحت تأثیر داروینیسم به آن از زاویه کارکردها نگاه می کند. واتسون تحت تأثیر پوزیتویسم، علاوه بر روح حتی ذهن را نیز انکار می کند و کاملا جبرگرا است، در حالیکه مزلو بر اراده آزاد انسان تأکید می کند.
4.    مبانی غایت شناختی. هدف آفرینش قرب الهی است و روانشناسی باید برای رسیدن به این هدف به انسان کمک کند. بنابراین در تمام توصیه ها و هنجارهای روانشناسی باید این هدف مدنظر باشد. توجه به این مطلب باعث می شود که یک روانشناس در دستورهای خود احکام شرعی را مراعات کند، چون می داند که پشت تمام احکام شرعی مصالح و مفاسدی وجود دارد.

تصاویر

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *